خرید بک لینک

با تو ام ای رفته از دست

هر کجا باشم غمت هست

کاش روز رفتن تو

گریه چشمم را نمیبست

رفتی و دلتنگی ام در خانه تنها ماند

بغض در وا شد تو رفتی غصه اینجا ماند

رفتی هر گوشه ای زیبایی ات جا ماند

گریه ی من اما بی صدا ماند...

برچسب: نویسنده: یاسین شجاعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:44

دقت کردی وقتی دستتو با کاغذ میبری چه قدر میسوزه؟

حتی بیشتر از وقتی که دستتو عمیق با چاقو میبری!

آخه تو از کاغذ انتظار نداری که دستتو ببره

ولی از چاقو چرا

واسه همینه که انقدر میسوزه

این مثل زخم خوردن از دوستته اخه تو ازش انتظار نداشتی:)

برچسب: نویسنده: یاسین شجاعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:44

چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت
حرف زد
نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است

برچسب: نویسنده: یاسین شجاعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:44

صفحه بندی